Friday ، 14 June 2024 / جمعه ، 25 خرداد 1403
چه خبر؟
خانه > کلام (برگ 2)

بایگانی نویسنده: ساقی

گرفتار علی

یافاطمة الزهرا (س) قصدت اين بود فقط يار علی باشی و بس ظرف نُه سال گرفتار علی باشی و بس از مقامات خودت دم نزدی تا که فقط باعث گرمی بازار علی باشی و بس بازوی تازه شکسته شده از يادت رفت تا که هر لحظه نگهدار علی باشی و بس خواستی ميخ تو را بند کند تا شايد مثل ... بیشتر بخوانید »

آقا نیامدی!

اين هفته هم گذشت تو اما نيامدی خورشيد خانواده ی زهرا نيامدی از جاده ی هميشه ی چشم انتظارها ای آخرين مسافر دنيا نيامدی صبحی کنار جاده تو را منتظر شديم “آمد غروب، رفت و تو آقا نيامدی” امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنيم؟ آقاي من ! اگر زد وفردا نيامدی غيبت بهانه ای است که پاکيزه تر ... بیشتر بخوانید »

سردی هوا

شنیــده بودم که خاک سرد است! ایـــن روزها اما انــــــــــــــــــــــگار آنقـــدر هوا ســـرد است، که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را…!!! بیشتر بخوانید »

وایبر

شاید باورتون نشه به دختره میگم برو از بازار وایبر رو بگیر نصب کن، از میدون پانزده خرداد زنگ زده میگه من بازارم! کدوم مغازه برم؟ سهراب قایقت جا داره داداش؟ منم سوار کن…!!! بیشتر بخوانید »

زانتيا !!

امروزسرکار دختره باهزار عشوه ازم پرسید: ببخشید شما زانتیا دارین؟ گفتم: نخیر چطور! گفت: چقدبد، خواستم برام چنتاآهنگ بریزی! اونجابودکه فهمیدم منظورش زاپیابوده! همه باهم الهی العفو…!!! بیشتر بخوانید »