من را زمین بگذار

همانقدر که زن را باید فهمید
مرد را هم باید درک کرد
همانقدر که زن بودن می خواهد
مرد هم اطمینان می خواهد
همانقدر که باید قربان صدقه ی رویِ ماهِ بی آرایشِ زن رفت
باید فدایِ خستگی هایِ مرد هم شد
همانقدر که باید بی حوصلگی هایِ زن را طاقت آورد
کلافگی هایِ مرد را باید فهمید
این
– من –
را زمین بگذار !
– ما –
که شدی
دیگر زن بودن و مرد بودن نیست که نمایان است
این – ما – معنا دارد
اینکه تا کجا زنانگی هایت را به پایِ مردت بریزی
اینکه تا چه حد مردانه بانویِ خانه ات را بپرستی
همانقدر که پشتِ فریادها و بغض هایِ یک زن دلتنگی نمایان است
پشتِ سکوت و بی تفاوتیِ مرد هم بی تابی نمایان
تمامِ کاسه کوزه ها را به پایِ اخمِ مردت نشکن دخترک
مردها گاهی اخمشان هزار معنا دارد غیر از آنچه که در خیالِ تو می گذرد
مردِ قصه؛ مردانه پایِ بهانه هایش به ایست
ما زن ها وقتی تمامِ خود را در یک چهار دیواری با تو تقسیم می کنیم
دنیا را هم که بیاورند بگذارند جلویِ چشممان
تنها تو را می بینیم
تنها تو را می خواهیم
همانقدر که زن باید باشد
مرد هم باید باشد
اینجا من نیست؛ تو نیست
همه اش
می شود
مــــــــــــــــــــا

امید خانه

به یک زن نگو :
تو که خانه بودی چیکار کردی؟
خستگیت واسه چیه؟
باید دقیق تر نگاه کنی
ریز بین باشی !
او هیچ کاری هم نکرده باشد ، امیدت را در این خانه زنده نگه داشته است…..♥

گرفتار علی

یافاطمة الزهرا (س)
قصدت اين بود فقط يار علی باشی و بس
ظرف نُه سال گرفتار علی باشی و بس
از مقامات خودت دم نزدی تا که فقط
باعث گرمی بازار علی باشی و بس
بازوی تازه شکسته شده از يادت رفت
تا که هر لحظه نگهدار علی باشی و بس
خواستی ميخ تو را بند کند تا شايد
مثل يک عکس به ديوار علی باشی و بس

آقا نیامدی!

اين هفته هم گذشت تو اما نيامدی
خورشيد خانواده ی زهرا نيامدی
از جاده ی هميشه ی چشم انتظارها
ای آخرين مسافر دنيا نيامدی
صبحی کنار جاده تو را منتظر شديم
“آمد غروب، رفت و تو آقا نيامدی”
امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنيم؟
آقاي من ! اگر زد وفردا نيامدی
غيبت بهانه ای است که پاکيزه تر شويم
تا روبرويمان نشدی ، تا نيامدی

سردی هوا

شنیــده بودم که خاک سرد است!
ایـــن روزها اما انــــــــــــــــــــــگار آنقـــدر هوا ســـرد است،
که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را…!!!

وایبر

شاید باورتون نشه به دختره میگم برو از بازار وایبر رو بگیر نصب کن، از میدون پانزده خرداد زنگ زده میگه من بازارم! کدوم مغازه برم؟ سهراب قایقت جا داره داداش؟ منم سوار کن…!!!

زانتيا !!

امروزسرکار دختره باهزار عشوه ازم پرسید: ببخشید شما زانتیا دارین؟ گفتم: نخیر چطور! گفت: چقدبد، خواستم برام چنتاآهنگ بریزی! اونجابودکه فهمیدم منظورش زاپیابوده! همه باهم الهی العفو…!!!

خوشتیپ

میگن خوشتیپا عمرشون کوتاهه
خوشبحالت حالاحالاهازنده ای!

توجیه های غلط

۱- غيبت… تو روشم ميگم!
۲- تهمت… همه ميگن!
۳- دروغ… مصلحتى!
۴- رشوه… شيرينى!
۵- ظلم… حقشه!
۶- مال حرام… پيش سه هزار ميليارد هيچه!
۷- ربا… همه ميخورن!
۸- نگاه به نامحرم… يه نظر حلاله!
۹- مجلس حرام… يک شب که هزار شب نميشه!
۱۰- بخل… اگه خدا ميخواست بهش ميداد!
۱۱- بي حجابي… دلم پاکه…

فقر آهن

نگران فقر آهن بچه ها نباشید، “روی”شان زیاد است.
“علیرضا جمشیدی”